22 ماهگیت مبارک دردونه ما (از شیر گرفتن حسنا جون و جداکردن اتاق خوابش)
دردونه مامان و بابا ، نفس ما ، عمر ما ، عزیزدلمون 22 ماهگیت مبارک باشه ، از شیرگرفتنت مبارک باشه ، احساس میکنیم که دیگه هزارماشاله بزرگ شدی و استقلال پیدا کردی .
این ماه هم مثل همیشه خیلی شیطنت های قشنگ کردی ولی اول بریم سراغ ماجرای از شیر گرفتنت که باورم نمیشه حسنای ما که انقدر به شیر وابسته بود و از 24 ساعت 20 ساعت شیر میخورد انقدر راحت از شیر گرفته بشه ، خدایا شکرت .
حالا بریم سر داستان از شیر گرفتنت :
همونطور که گفتم ماشاله خیلی شیر میخوردی طوریکه من دیگه رمق نداشتم و سردرد و سرگیجه در طول روز میگرفتم ، مامانی بابا میگفتن علتش اینکه حسنا زیاد شیر میخوره و بزرگتر هم که شده قدرت مکیدنش بیشتر شده ، به من پیشنهاد دادن که شما رو از شیر بگیرم و من هم تو قرآن رو نگاه کردم تا ببینم خداوند چه زمانی رو برای از شیرگرفتن فرمودند و دیدم در سوره احقاف آیه 15 خداوند فرموده مجموع بارداری و شیردهی 30 ماه است و در سوره بقره آیه 233 هم فرمودند فرزند 2 سال کامل شیر بخورد اگر چه زن و شوهر اگر خواستند فرززند را زودتر از شیر بگیرند و در این موضوع تفاهم داشتند مانعی ندارد ، که از این دو آیه متوجه شدیم که حداقل دوره شیردهی 21 ماه (که البته در تفسیر آیه احقاف که نگاه کردیم با توجه به دوران باردای 6 ماهه حداقل دوران شیردهی را 18 ماه بیان کرده بود) و حداکثر 24 ماه هست .
همچنین کتاب ریحانه بهشتی قسمت از شیر گرفتنشو خوندم که در مورد از شیر گرفتن راهکار قشنگی رو داده بودند و ما هم اون راهکار رو وقتی مشهد حرم امام رضا (ع) رفتیم انجام دادیم .
اون راهکار این بود که باید اناری رو دون کرده و با خودمون به یک مکان زیارتی برده و بعد از خواندن چند سوره قرآن بر روی آن مادر و فرزند از آن بخورند و مادر دعا کند تا فرزند دیگه دلش شیر نخواد و خیلی راحت از شیر گرفته بشه که ما هم این موارد رو حسنا جون انجام دادیم و مطمنیم لطف خدا و دعای امام رضا (ع) بود که شما رو راحت از شیر گرفتیم.
خلاصه با توجه به اینکه شما بین این دوران بودی و زمان حداقل رو به پایان رسونده بودی و عملیات انار خوردن رو هم تو مشهد انجام داده بودیم در 26 آذر ماه ساعت 7 شب وقتی باباحسن از سرکار اومد عملیات از شیر گرفتن رو شروع کردیم ، ازقبل خاله آزی بهم گفته بود که سارا جون رو با صبر زرد از شیر گرفته منم به بابا حسن گفته بودم که از عطاری بخره و ما هم با اون شما رو از شیر بگیریم چون خاله آزی میگفت برای سارا جون هم خوب جواب داده .
صبر زرد یه ماده خیلی تلخه البته این رو تو اینترنت نوشته بود ولی فکر کنم خیلی بدمزه باشه چون شما به محض اینکه به دهنت خورد دیگه دلت شیر نخواست و هر موقع هم یادت می افتاد میگفتی مامی اه اهه؟
فدات بشم الهی ، نمی دونی چه حسی داشتم هم ناراحت بودم و دلم میخواست باز تو آغوشم بگیرمو بهت شیر بدم هم اینکه از اینکه دیگه نمی خواستی شیر بخوری و بزرگتر شدی خوشحال بودم.
انشاله همیشه همه مراحل زندگیت رو مثل همین به راحتی و موفقیت پشت سر بگذاری.
اینم عکست بعد ازینکه دیدی شیرت خراب شده و هنوز باورت نشده و متعجب و ناراحتی


سریع شما رو در آغوش گرفتیم و بهت شیر پاکتی دادیم.

راستی همزمان از شیر گرفتنت ، اتاق خوابت هم جدا کردیم و این پیشنهاد باباحسن بود و به نظرم خیلی هم خوب بود چون با موفقیت روبرو شد و همین که تو تختت هم گذاشتیم انگار شیر نخوردنت هم فراموش کردی و به اتاقت و جای جدید که باید می خوابیدی فکر میکردی.(البته یه بار هم قبل از این زمان می خواستیم اتاقت رو جدا کنیم اما چون در طول شب مدام شیر میخوردی مقدور نبود)
اینجا حسابی مشغول تخت شده بودی.

خدا رو شکر راحتم خوابت برد.

شنیده بودیم 3 روز اول از شیر گرفتن برای فرزند خیلی سخته و مدام بهانه میگیره ما هم برای اینکه شما بهانه نگیری تو این چند روزه بیرون زیاد رفتیم فردای از شیر گرفتنت تئاتر خاله سوسکه رفتیم که خیلی خوشت اومده بود.

بعد از تئاتر بازیگرا به بچه ها بادکنک میدادن که به شما هم بادکنک دادن و خوشحال شدی.

آخرشم با دلقک عکس گرفتید،البته اولش ازش می ترسیدی.

بعد ار تئاتر کلی در پردیس کوروش گشتیم و ژوپیتر هم رفتیم و حسابی خوش گذشت و شما هم اصلا بهانه شیر نگرفتی.

فردای اون روز هم به شهریار خونه مامانی و بابایی مامان رفتیم و اونجا هم برف اومده بود و شما هم مشغول برف بازی و آدم برفی درست کردن شدی و خدا رو شکر اصلا بهانه نگرفتی.

این آدم برفی هم شما و بابایی با هم درست کردید ، شما هم دستکشاتو در آوردی و به آدم برفی دادی ، قربونت بریم که انقده مهربونی.

حال بریم سراغ چیزای دیگه :
مثل همیشه تو درک مفاهیم انگلیسی عالی هستی.
وقیت بهت می گفتیم please,sport پاتو به عرض شونه هات باز میکردی و ورزش میکردی.

بهت گفتیم please,pose for mamy and dady که این ژست قشنگ رو گرفتی.

وقتی بهت گفتیم smile اینطور ناز خندیدی.

تولد 6 سالگی دختر عمه های سه قلوت شرکت کردیم.

اینجا هم با سه قلوها و دادششون عکس گرفتید.

این بلوزای پروانه ای هم شما براشون خریدی که مبارکشون باشه ایشاله.

این کاپشن هم هدیه یکی از سه قلوهاست که مامان و باباشون براشون خریدن و شما تنت کردی و مشغول نماز شدی فدات بشیم که انقده مومنی
، ایشاله در تمام مراحل زندگیت مومن باشی که ما مطمنیم که همینطور خواهد بود.



22 ماهگیت مبارک دردونه ما (از شیر گرفتن حسنا جون و جداکردن اتاق خوابش)
